>> یزدگردی-سوم متوسطه2

یزدگردی- سوم- متوسطه2

وقتی که امتحان تمام می‌شود چیزی که خیلی می‌چسبد سفر است و خواب. همین هم بود که باعث شد دانش‌آموزان پایه سوم وقتی صبح شنبه 25 دي ماه آخرين امتحان نيم‌سال اول را دادند، به خانه بروند، وسایل جمع کنند، یک دوش گرم بگیرند و عصر روانه ایستگاه راه‌آهن بشوند؛ برای اردوی زمستانه به شهر زیبا و سنتی یزد.

حرکت قطار برای ساعت 19:30 بود و بسیاری به دلیل دوری راه و ترس از ترافیک آغاز شب و دیر رسیدن آن‌قدر زود راه ‌افتاده بودند که باید نماز مغرب و عشا را در نمازخانه راه‌آهن می‌خواندند که خواندند. شكرخدا همه به موقع آمدند. کسی جا نماند. همه به واگن شماره سه قطار تهران- يزد سوار شدند. اولش فکر می‌کردند که عمراً بخوابیم، ولی خوابشان برد و ساعت دو صبح مسئول واگن -که از این سحرخیزترش پیدا نمی‌شود- داد داد که ملافه ملافه. ای بابا! پارسالی‌ها هم که همین را می‌گفتند. بالاخره بیدار شدند و  ساعت سه هم که انگار نه انگار نصفه شب است، با سرو صدا در ایستگاه یزد پیاده شدند. هوا سرد بود و خوشبختانه یزدی‌ها منتظرشان بودند و با اتوبوس‌های گرم به سوی خوابگاه شهيد صدوقي روان شدند. اتاق‌ها تقسيم و جاها مشخص شد.

 گروهی از بچه‌ها نگران بودند که اگر بخوابند برای نماز خواب بمانند و این بود که بیدار ماندند و گروهی دیگر این‌ها را مامور کردند که شما ما را برای نماز بیدار کنید و تاکید که خواب نمانیم... بعد از اذان و نماز همه خوابیدند. حدود ساعت نه صبح، شوق گشتن و گرسنگی بیدارشان کرد.

صبحانه با نان تنوري و تازه‌ شهر يزد، خون گرم در رگ‌هایشان جاری کرد و یاعلی...یک شهر یزد و کلی جای دیدنی و وقتِ محدود. راهنمای سفر آقای عابد بودند. معلمی بازنشسته که برنامه‌ریزی گردش را به‌عهده داشت و یزد را هم به خوبی می‌شناخت. از بافت قدیم یزد شروع کردند. ابتدا جست وجوی تاریخ در کوچه پس کوچه‌های خشتی یزد و خانه لاری‌ها، یادگاری از عصر قاجار. مقصد بعدی مدرسه ضیائیه بود. مدرسه‌ای که از زندان به مدرسه تغییر کاربری داده و نامش هم زندان اسکندر بوده و یک باور قدیمی که عمر این بنا را تا زمان اسکندر مقدونی عقب میبرد.

ترمه، پارچه گران‌بهایی است با طرح‌های متنوع که یزدیش به زیبایی معروف است و قدیم‌ترها فقط دستبافت بوده و امروزه در صنایعی مانند بافت ترمه خجسته انواع ماشینی آن هم به تولید انبوه رسیده که برای گردشگران جوان دیدنش جالب بود اما شوق خریدنش به اندازه مادرانشان نبود.

کم کم خورشید به وسط آسمان رسیده بود و گاه اذان، که به راه مسجد جامع یزد؛ شدند و بلندترین مناره جهان را دیدند که اذان ظهر از آن به نام خدا و رسول شهادت می‌داد. نمی‌شود که در وقت فریضه به مسجد داخل شد و نماز جماعت اقامه نکرد. پس از نماز، با تاریخ و ویژگی‌های بنای مسجد آشنا شدند.  سپس برای صرف ناهار به غذاخوری سنتی خوان دوحد رفتند که خانه‌اي منحصر به فرد در شهر تاريخي يزد است، با  دو حياط، دو نوع سبك معماري و تاريخ مجزا. پس از صرف ناهار و چای قند پهلو برای دیدن اطلس معماری اطلسی، باغ دولت‌آباد حرکت کردند و  متحیر شدند از دیدن شاهکار معماری در باغ ایرانی. سپس به مغازه  شير حسين رفتند تا دستگاه‌ های روغن گیری و ارده ساز را از نزدیک ببینند و صد البته خرید هم بکنند.