>> اردوی فشم- پایه دهم

اردوی فشم- پایه دهم

دانش آموزان پایه دهم اردو داشتند و رفتند فشم. این اردو از بعد از ظهر شنبه شانزدهم اردیبهشت آغاز شد و تا یک‌شنبه هفدهم ادامه داشت. ساعت 15:45 از مدرسه به سمت فشم به راه افتادیم، اوج بهار و جاده باران زده... به به! هوا، خنکی مطبوعی داشت. حدود ساعت 17:00 به مجتمع اردوگاه فدک رسیدیم. بچه‌ها مدتی مشغول جابه‌جایی وسایل و انتخاب جا بودند... من این‌ور می‌خواهم باشم... تو را به خدا من و فلانی با هم باشیم... من سردمه؛ دوست دارم بغل رادیاتور شوفاژ باشم و... خلاصه سرتان را درد نیاورم، این قضایا ادامه داشت تا... ساعت 18:00 که می‌خواستیم چای بنوشیم. همراه چای دوتا کیک دل‌نوازِ چشم‌نواز شگفت زده‌مان کرد. یکی مملو از خامه سفید و آن دیگری شکلاتی... تولد تولد تولدت مبارک! تولد یکی از بچه‌ها بود.  چای و کیک تولد... بازهم به‌به!

بعد از مدتی صدای اذان بلند شد. نماز خواندیم و پشت سرش مناجات شعبانیه بود که بچه‌ها را دور هم جمع کرد. ماه شعبان ماه صلوات و آمادگی برای ماه رمضان است، «اللهم صل علی محمد و آل محمد»...

اما بعد... بچه‌ها تا وقت شام توی حیاط و داخل اردوگاه قدم زدند، بازی کردند و حرف زدند. ساعت 21:00 شام خوردند. ماکارونی خوشمزه با ته‌دیگ خوشرنگ و دل‌خواه و البته سالاد. آخر شب دیدن یک فیلم جذاب که همراهی دوستان هیجانش را بیشتر می‌کرد. ساعت 12:00 هم خوابیدیم. البته به خواهش و تمنای مربیان! وگرنه کدام دختری در کنار دوستان خوابش می‌برد؟ اصلا داریم؟! کجا خوشم؟ آن‌جا که دل خوش است... شب سردی بود که گرمای حضور دوستان به آن گرمی داد.

صبح فردا بعد از اذان صبح و خواندن نماز بعضی‌ها خوابیدند اما  بعضی‌های دیگر که مسئول جشن نیمه شعبان بودند از خواب عذرخواهی کردند و مشغول انجام تدارکات جشن میلاد امام زمانعج‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف شدند. به دلیل سرما رفتن به کوه و امام‌زاده به بعد از صبحانه موکول شد. آن‌ها که خواب بودند برای ساعت 8:00 بیدار شدند، بعضی خودشان و بعضی البته به زور دوستانشان! صبحانه خوردیم. صبحانه‌ای که بچه‌ها سفره‌اش را مثل سفره شام زیبا چیده بودند. بعد هم ظرفهایش را شستند. بعد هرکس یک طرفی رفت. یک عده کوه ، یک عده امام‌زاده و عده‌ای زمین بازی، بعضی هم داخل عمارت مشغول بازی‌فکری شدند.

ظهر بعد از نماز، ناهار بساط زرشک پلو مرغ بود. سپس مسابقه اسم فامیل شفاهی اجرا شد و یک بازی دسته جمعی مهیج انجام دادیم. یک حلقه بزرگ شدیم و یک رئیس بزرگ هم انتخاب کردیم که باید بقیه تابع حرکات او می‌بودند و یک دوست مهربان که باید ما را ترک می‌کرد و وقتی می‌آمد باید حدس می‌زد که چه کسی رئیس بوده؟ خوب بود و کلی به حرکات نمکین و بامزه دوستانمان خندیدیم. جایزه هم گرفتیم . بعدش هم باز به حیاط و زمین بازی رفتیم.  دستشان درد نکند، به ما  در حیاط،  سیب زمینی کبابی دادند، خوردیم و بسی چسبید و  هندوانه و چای و شیرینی برای عصرانه.

نزدیک‌های ساعت 18:00 راننده‌ها  باید می‌آمدند دنبالمان. اما قبل از آن دخترهای خوبمان که مسئولیت مرتب و جارو کردن اردوگاه را به عهده داشتند، همه جا را تمیز و مرتب کردند. دستشان درد نکند. خداقوت... سرآخر هم لبخند بچه‌ها قاب‌ دوربین را پر کرد، یک عکس دسته جمعی زیبا ... که برای همیشه خاطره  این اردو را ثبت کرد.

 

       
       
      حقوق این سایت متعلق به مجتمع فرهنگی روشنگر است
      تهران - شهرک قدس (غرب) - فاز 6 - بلوار ایوانک (غرب یادگار امام) - خیابان گل افشان جنوبی
      تلفن: 42896000 و 17-88082610 - فاکس: 88082619- ایمیل: info@roshangar.sch.ir