سه شنبه ها و گنجینه حکمت - موضوع: اُمید به رحمت خداوند

 ۱۴۰۳/۱۱/۰۲

با نام و یاری خـــــداوند مهـــــربان

امید خیلی مهم است، حتّی بندگانِ خدای متعال هم امیدواران را برنمی‌گردانند، آیا تو فکر می‌کنی که خودِ خدای متعال امید را برمی‌گرداند؟

دور از همه‌ی بندگانِ خدا، می‌گویند در مثال مناقشه نیست؛

«رساله‌ی قُشِیْرِیِه» رساله‌ای است که در بینِ اربابِ عرفان خیلی معروف است، در آنجا حکایتی است که می‌گوید: «عبدالله بن جعفر» که به احتمالِ قوی همان همسرِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها باشد، او باغی در اطرافِ مدینه داشت، رفت به آنجا سر بزند و دید غلامِ سیاهی در باغ کار می‌کند و مزدِ او روزی سه قرصِ نان است، او مزدِ خود را دریافت کرده بود و سگی به دنبالِ او آمده بود، قرصِ اولِ نان را انداخت و سگ خورد، بعد قرصِ دوم، بعد قرصِ سوم و تمام شد.

عبدالله بن جعفر آمد و گفت: ای غلام! روزی چقدر مزد می‌گیری؟ گفت: سه قرصِ نان! عبدالله بن جعفر گفت: این را هم که به این سگ دادی، چه می‌کنی؟ غلام گفت: امشب را به یک طریقی می‌گذرانیم.

عبدالله بن جعفر از او پرسید: چرا این کار را کردی؟ غلام گفت: برای اینکه در این منطقه سگ نیست، این از جای دور به یک امیدی آمده بود، خواستم ناامید نشود، من شب می‌روم و گرسنه می‌خوابم، عیبی ندارد.

غلام می‌گفت و خیلی هم لذّت می‌برد، عبدالله بن جعفر دید این غلام خیلی قدرتِ نفس دارد، تمامِ باغ را به آن غلام بخشید!

بعد صاحبِ این غلام را پیدا کرد و غلام را از او خرید و آزاد کرد، گفت: حال که تو اینقدر مرد هستی من هم این کار را برای تو انجام می‌دهم.

 

الآن ما گنهکاران بشر هستیم، اشرفِ موجودات هستیم، به درِ خانه‌ی خدا می‌رویم و می‌گوییم: می‌دانیم گناه داریم، اما این امیدِ ما را محقّق کن.

سخنان گرانبهای مرحوم آیت الله سید عبدالله فاطمی نیا


>