با نام و یــــــاری خــــــداوند مهــــــربان
آقای موسوی، خانم اقدس حسابی را -که از نظر سن، از همه ی ما بزرگتر بود و از نظر ارتباطی معقول تر- مسئول کرد تا از خانوادهها ثبت نام کنند. شهید موسوی می گفت: "او جا افتاده و متین است؛ خوب است خانوادهها هنگام ثبتنام با او روبه رو شوند."
می خواستیم برای مدرسه آگهی چاپ کنیم که آقای موسوی کارتی چاپ کرد با این مضمون: "شاگردان مرحوم شاه چراغی مدرسه ای دخترانه تاسیس کرده اند؛ نرسیده به خیابان تخت طاووس در بن بست رکسانا."
امّا وقتی خواستیم وسط خیابان پارچه نوشته بزنیم، مخالفت کرد و گفت: "کار شما باید خودش تبلیغ باشد؛ همین کارت کافی است."
نکته ها و خاطرات سرکار خانم حدادیان