با نام و یاری خــــداوند مهــــربان
خانم حسابی از ما بزرگتر بود و از کلاس خانم کاتوزیان در حسینّیه ارشاد به جلسهای ما آمد. در آن زمان، حجاب شرعی کامل داشت. دقیقا یادم هست؛ روپوش مشکی و روسری مشکی یا سفید با دستکش های سفید و ساق بلند.
وی دوست خانم فرمانفرمایان و همکلاس او در مدرسه ی آمریکایی ها و دانش آموخته ی آنجا بود.
وقتی مرحوم شاهچراغی وی را به ما معّرفی کرد، خدمت او عرض کردم که سنّ و سال خانم حسابی خیلی بیشتر از ماست؛ امّا او گفت: "علاقه اش هم خیلی زیادتر است." انصافا نیز وقتی عربی آسان یک و دو را با من خواند، خیلی خوب پیش آمد. شعرهایی زیبا و عمیق هم میسرود.
خانم حسابی برای ثبتنام در قسمتی از مدرسه -که ساخته شده بود- مستقر شد و در میان سر و صدای کار گذاشتن آهن آلات و بالا بردن دیوارها کار خود را شروع کرد.
خوشبختانه به سرعت یک خطّ تلفن هم برای مدرسه تهیّه شد. هرکس از سر کوچه به سوی مدرسه میآمد، خانم حسابی زنگ میزد به من که "حدّادیان! یکی به طرف مدرسه میآید، دعا کن این سر و صداها و کرفتاری ساختمانی ما را میبیند، پشیمان نشود!"
نکته ها و خاطرات سرکار خانم حدادیان